تبليغاتX
خط خطی های صاف یک ذهن بیمار

خط خطی های صاف یک ذهن بیمار

امشب

  • مهتاب است٬ مهتابی ملایم و نرم.
  • شب آرامشی نجیب دارد٬ گویی بدی و زشتی را جواب گفته است.
  • نه انگار که در چنین شبی می شد خنجری در قلب عاشقی فرونشانده شود.
  • نه انگار که در چنین شبی می شد انگشتان بلند و خشمگینی گلوی مردی را بفشارند.
  • نه انگار که گرگی دل دریدن میشی داشت.
  • هر چه بیزاری بود در غروب دفن شده بود.
  • مثل خواب٬ مثل خیال٬ مثل اندیشه های زیبا و روشن. مثل پندار رقص ملایم دخترانی در جامه های سپید٬ مثل رویای یک زندگانی عاشقانه. مثل تبلور اشک.
  • از آنگونه که انسان بی تاب می شود. می گرید. می گرید. گریستن. جوشش شوق!

                                           آه که امشب چه زیبا بود....

لینک | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 1:54 توسط بهروز باقري |

منو

خانه

مكاتبه

آرشيو

نوشته‌های قبلی

مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

پیوندها

تي تي

دوستت دارم

آهنگ وبلاگ

ساعت

Copyright © 2005-2006. All Rights Reserved