سايه ي بلند سكوت تنهائي ام آشكارا نهفته است
دوردست ها انتظار مي كشد.
دختركي بي تفاوت٬ دست هايش هنوز زيباست...
شعله ي سرد وجودم دريايي مي طلبد
قطره اشكي نيز كافي شايد.
جاي پاي كوچكش عجب سنگيني مي كند٬
چه كودكانه ست.
خانه مي خندد. ديوار بي تفاوت. آسمان بيدار است هنوز
نبض ساعت مي زند٬ هر چند كند
باز كه بگويد ادامه دارد زندگی ...
اردیبهشت ۱۳۸۶
لینک
|
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 3:21 توسط بهروز باقري |