تبليغاتX
خط خطی های صاف یک ذهن بیمار

خط خطی های صاف یک ذهن بیمار

مرگ یاد

هیچ چیز، تقدیم به هیچ کس.
عادلانه است

یکی را فریاد زد

صورت وحشی ام را
حمله ی ناجوانمردانه باد می تراشد.

شاخه ها باز، آرام می رویند بر من
می خندم این بار، بر اشکی که خلوتی را جست. عمرش نبود

یادم از بلندای پنجره ی آسمان
می افتد به زمین.
کوچه را می بینم، خون می ریزد
نه
جاری بر من، می گذرد.

می رود ... و می رود ... و میرود...

خواهرم زمزمه میکرد: داستان عجیبی ست که فراموش شدگان،
فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند.
 

لینک | نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 17:0 توسط بهروز باقري |

منو

خانه

مكاتبه

آرشيو

نوشته‌های قبلی

مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

پیوندها

تي تي

دوستت دارم

آهنگ وبلاگ

ساعت

Copyright © 2005-2006. All Rights Reserved