انگار پنج سال است
دنیایم به وسعت یک کف دست
به بلندای خیابانی پر تصویر، پر مردم
که صورتهای شطرنجی اشان خیره است بر من
شنیدم باز
شنیدن هایی که اگر نخواهی مجبوری
غربت یعنی هنگام گفتن، حرفهایت را خوردن
یعنی در اوج لذت آدمها ، آرام مردن
غربت یعنی تضاد
غربت جابجایی محسوس انسانهاست در روان آدمی.
آبان 1387 - ترکیه
لینک
|
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:13 توسط بهروز باقري |