جنبش واژه ی زیست
جاده یعنی غربت.
باد٬ آواز٬ مسافر٬ و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک٬ و رسیدن٬ و حیاط.
من٬ و دلتنگ٬ و این شیشه ی خیس.
می نویسم٬ و فضا.
می نویسم٬ و دو دیوار٬ وچندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید٬
کودک پس فردا٬
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز٬ نان گندم خوب است.
و هنوز٬ آب می ریزد پایین٬ اسب ها می نوشند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 3:32 توسط بهروز باقري
|