نبض تنهایی
و امروز٬
بی صبرانه بدنبال تنهائی شبانه ام می گردم.
سالی می گذرد٬
تنها صدای ضربان نبض ساعت می گوید که زندگی ادامه دارد.
می پرسم٬ صبح کی می آید دیگر؟ مگر خورشید هم می میرد؟
خواهرم می گوید: برای کشتن ماهی٬ رودخانه را کشتند!!
دی ۱۳۸۵
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۵ ساعت 0:33 توسط بهروز باقري
|